|
مجنون از یاد رفته |
|
لعنت به روزگار بی معرفت |
دوستان عزیز هر خوبی وبدی از ما دید حلالمونکنید میدونم گناه خودکشی بالاست اما گناه من توی عاشقی یک نگاه بود و هزارن بدی در حقم و هزاران نامردی که دیگه نمیتونم تحمل کنم مواظب خودتون باشید خداحافظ مجنون برای همیشه از یادها رفت ...... گوشه اتاق نشسته ام لحظات آخر عمرو میخوام توی وبلاگم باشم پیش دوستانی که همه بهم گفتند که فراوشش کن و درست میشه اما نتونستم دوستان نه نتونستم زنده بمونم نتونستم خیلی دنیا نامرده خیلی فصل پاییز برید و قدم بزنید من دیگه اون موقع زنده نیستم اما راه برید روحم خوشحال میشه عاشق فصل پاییز بودم دوست داشتم با عشق راه برم اما هیچ وقت نشد حتی ببینمش حتی ببینمش
تو چنگ
ابرای بهار افتادم و در نمیام خداحافظ
همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تومي
ديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست نه اين که مي شه باور کرد
دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها بدونيم بي تو
با تو همين جسم اين دنيا ،خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام
پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده
فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه
شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه
پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست
دلبر خودپسند من قله ی خوشبختی کجاست
ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری
تو فکرتم اما دلم
هی میگه فکرشم نکن
یه کم به فکر تو نبود
پس دیگه فکرشم نکن
فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
بهت میگفتم که نری...
بهت میگفتم که نری...
ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 17:54 توسط مجنون |
لباس عروست رخت عزاته شنیدم عروسیته . اونی که دستاش توی دستاته کیته؟ یعنی باور بکنم اون همه خاطره ها دروغی بود؟ مگه کمت بود ؟ مگه کمت بود ............ به خدا کمت نبود لباس عروست رخته عزاته هر جا بری نفرین این دلم باهاته شنیدم عروسیته . اونی که دستاش توی دستاته کیته؟ یعنی باور بکنم اون همه خاطره ها دروغی بود؟ مگه کمت بود ؟ مگه کمت بود ............ به خدا کمت نبود لباس عروست رخته عزاته هر جا بری نفرین این دلم باهاته
این همه خوبی بهت کم خداییش کمت نبود
این همه خوبی بهت کم خداییش کمت نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:20 توسط مجنون |
اشکاتو نایده میگیرم اخه دلم مثل یک سنگه تو میگی تلخ جدایی من میگم یک جورای قشنگه تک به تک حرفاتو من زیر پاهام می زارم من میگم گذشته از من که بخوام برات ببارم توی شب رد نگامو از ترانه ها می گیری اما من پیدا نمیشم تو بیخودی اسیری من میگم گم شدم تو همین حوالی تو میگی بزار بمونی تک ستاره من تو اسمونی دیگه سخته حتی خنده اما تو باورت نمیشه به خدا قسم که زندگی بی تو همینه گفتی از تو می نویسم روی قطرهای بارون بهارو ازمن گرفتی رسم زمستون همینه گفتی که میخوای بسازی یک ترانه برای چشمام تو خبر نداری ترانه واسه چشمام معنی نداره گفتی پرواز قشنگه میدونم تو اینو میخوای دیگه منتظر نمون تو پر پروازمو خیلی وقت که چیدی

















+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:34 توسط مجنون |

اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 توسط مجنون |
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم

...................................................![]()
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................![]()
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................![]()
بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................![]()
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:35 توسط مجنون |

منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:30 توسط مجنون |
من رو دریاب ای نازنین
منی که به خاطر تو
جونم رو هم می دادم
ولی حیف
تو رفتی و منو تو بی کسی ها تنها گذاشتی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:41 توسط مجنون |
تک وتنها توخیابون به زیر نم نم بارون
باز به یاد تو می افتم حرفهایی که با تو گفتم
گفتم عشق من یه کوه، تو ببین چه با شکوه
عشق تو مثل سراب ،عمر کوتاه حباب
عشق من شعر شراب، عشق تو نقش برآب
عشق تو یک گل زرد، دست هایی که سرد سرد
عشق من مثل جنون، آبی رنگ آسمون
عشق یک ماهی به دریاست ، عشق من ببین چه زیباست....
عشق تو عکس های پاره پاره، نامه های نیمه کاره
حرف هایی که نا تمومه ، می دونم که بی دومه
عشق من ساده است و آسون ،پاک و تازه مثل بارون
عشق من جنس بهاره ،توی قلبم مونده گاره.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:39 توسط مجنون |
من میرم واسه همیشه
خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:36 توسط مجنون |
کاش ستاره های شب می آمدند،مرا سوار بربال های خود می کردندوبه آسمان می بردندومراازتنهایی غریبانه
شقایق هانجات می دادند.اماافسوس،افسوس که این
چنین نیست.هوابارانی است،شب تهی ازستاره ها
ومن بی گدارشیشه هارامی شکنم،درزیرپلک نورانی
مهتاب شب های بارانی به انتظارتواشک می ریزم،
دردریای توفانی توام.درغروبی زیباباقایقی که بال های
طلایی آن شکسته است،وروی موج های نیلی رنگ غلت
می خورد ومن اندوهگین ازاین که نکندغروب این جمعه
هم به آخربرسدوتو بازهم مرا چشم به راه بگذاری.

هنوزم زمستون به یادت بهاره
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 12:35 توسط مجنون |